تبليغاتX
گذر زمان

گذر زمان

کاریکلماتور

بی تو با این دل چه کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:46  توسط نرجس هاشمی  | 

از ازادي تنها خيابانش را داريم

ازادي مطلق درشهرما بيداد ميكند!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 11:13  توسط نرجس هاشمی  | 

سرنوشت دیکتاتور اوت شدن است

دیکتاتور و سرنیزه همدیگر را ساپورت می کنند

دیکتاتورها را از کارخانه جور و جفا کپی کرده اند

دیکتاتورها از هم درس می گیرند اما عبرت نمی گیرند

فیلم "دیکتاتور عبرت بگیر" در شهر اکران عمومی یافت

برای دیکتاتور متاسفم تمام دیکته هایش صفر است

هر دیکتاتوری که اوت می شود ملتی را  شاد می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 10:42  توسط نرجس هاشمی  | 

این روزها ، برای عزرائیل هم رقیب پیدا شده است!

تنها کسی که به ما امان نمی دهد عزرائیل است.

جور عزرائیل به از  بیداد زمانه

مرگ فرا می رسد بدون هیچ تعارفی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 15:33  توسط نرجس هاشمی  | 

دلم که می گیرد پنجره هایش بسته می شود

قظره های اشک ، صفحه صورت را تزئین کردند

دل دردمند را با آه میانه ایست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 13:32  توسط نرجس هاشمی  | 

ايا اين تنها اشك بود كه مسئول سوزش چشمان من بود؟!

قضاوت ناعادلانه و اشك دل ، مراسم امروز دادگاه زندگيست 

چشم ابريست كه بارانش اشك نام دارد

درياي از اشك به مقابله دريا مي رود!

تنها اشك چشم ، راز دل  را يافته است

برق چشمان تو لبخندي است كه چشمان بي روحم را مغلوب مي كند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 10:46  توسط نرجس هاشمی  | 

مرگ ناباورانه تو را با جای کوچکی به اسم قبر اشنا می سازد تاریک است و رویش را با خاک می پوشانند یک اگهی تسلیت باید بدهیم کسی باورش نمی شد دایی مرد و کلاغها به طرز ناهنجاری اواز می خواندند. من نگران مرده هایی هستم که دلشان می خواست زندگی کنند و فکر نمی کردند به این زودی باید بروند . تو از فشار قبر می گویی تو از خرما و از حلوا می گویی من دلم برای مرده ها تنگ می شود دیگر نمی توانم داییم را دوباره ببینم مجلس ختم برگزار می شود مرده ایا نظاره گر است ؟ کاش مرده می توانست از خود دفاع کند فریاد می زد .ادمی که دیروز زنده بود حال دیگر مرده خطاب گرفته است خودش در قبر خوابیده است و وسایلش بدون او زندگی می کنند. رادیو کوچک دایی من هنوز کار می کند شاید تا سال ها هم کار کند. از فشار قبر بگو اره همه چیز با مرگ که تمام نمی شود می شود  ؟ چرا پس کسی درس عبرتی نمی گیرد .مرگ مال همه است اما تا نرسد باورش نمی کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 14:43  توسط نرجس هاشمی  | 

در دل سیاه شب ، نقطه روشن دریغ می کند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 14:31  توسط نرجس هاشمی  | 

باغچه خانه مان دلتنگ بهار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 23:43  توسط نرجس هاشمی  | 

من خسته ام یک لیوان اب برای رفع تشنگی کفایت نمی کند عرق ریزان به من نزدیک می شود و من به پایان جاده نگاه می کنم. نه نه چه کسی می گوید تا خط پایان باید رفت .دیدی توپ وارد دروازه شد و کار تیم آرژانتین به پایان رسید اما من از انتظار خسته ام .مادربزرگ وقتی  خسته می شد، می گفت : دردم گران است .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 19:6  توسط نرجس هاشمی  |